دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

شعر؛ شهراد میدری

تا که چشمانت خرامان باز از اینجا بگذرد

در کمین، دیوانه ی لحظه شماری میشوم

“دوستم داری؟” میان کوه نعره میزنم

دلخوش پژواک ” آری.. آری.. آری” میشوم

عاشقت هستم نمیخاهی چرا باور کنی؟

عاشقت هستم که از دستت فراری میشوم

عاقبت یک شب به قعر دره ات خاهم پرید

سینه چاک تو غزال بختیاری میشوم

Loading

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *