امروز یه پسر جوون ۲۰ تا ۲۵ ساله دیدم. از غیرتش خوشم اومد.
۲۲ روز از ماه رمضان گذشته و دیدن خوردن و آشامیدن افراد توی خیابان ها عادی شده. دیگه مثل قدیم کسی در خفی چیزی نمی خوره.
کاری به درست و غلطی ندارم. فرض همیشه بر اینه که مشکلی داره که نمی تونه روزه بگیره.
توی یه کوچه تنگ، پشت به خیابون داشت کیک و آبمیوه می خورد. حیا داشت و اینو دوست داشتم.
برخلاف یه عده مثلا روشن فکر، به عقیده بقیه احترام گذاشته. برای من فرقی نداره جلوی روی من روزه خواری کنند یا نه. روزه رو برای خودم گرفتم.
با سن و سالی که من دارم، برام عادی توی ماه رمضان ببینم توی خونه مون صبحانه و ناهار می خورند. حتی گاهی خودم میرم نون و وسایل صبحانه رو برای پدر و مادری که به دلایل مختلف دیگه نمی تونند روزه بگیرند، میخرم.
آدم هر اعتقادی داره باید به عقاید مخالف خودش هم احترام بذاره.
چیزی مثلا روشن فکرها اعتقادی بهش ندارن.
![]()