اصلا به نظرم الان دیگه تبلیغ نکردن، خودش بهترین راه متفاوت بودن است.
![]()
عباس شکیبا، یک عدد وبلاگ نویس. در وبلاگم به موضوعات مختلف از تخصصی تا مطالب عمومی و گاهی شخصی مینویسیم.
وبلاگ نویسی قدیمی اهل مشهد، از حوالی سال ۱۳۹۰ ..
اصلا به نظرم الان دیگه تبلیغ نکردن، خودش بهترین راه متفاوت بودن است.
![]()
قبلا هم بارها گفتم، اصلا از فعالیت در اینستاگرام رضایت ندارم.
اصلا به نظرم مکان درستی برای من نیست! حقیقتا اینجا رو به هر کجای دیگه ترجیح میدهم.
![]()
الان چند سال میشه که همهی کسب و کارها درگیر این موضوع شدند و متاسفانه راه حل مشخصی براش وجود نداره.
اگر هاست داخل ایران باشه نمی تونه با هاستهای خارجی ارتباط برقرار کنه.
اگر هم هاست خارج باشه، کاربرای ایرانی با مشکل کندی و حتی باز نشدن سایت مواجه میشن.
متاسفانه هیچ راه حلی برای این موضوع ارائه نشده. کسب و کارهای زیادی بابت این موضوع متضرر شدند و میشوند.
امیدوارم زودتر این مسئله حل بشه.
![]()
دورانی که برنامه نویسی می کردم، به خاطر دیجی کالا، اسنپ و تپسی تب کارآفرینی و شروع استارتاپ داغ بود.
بارها افرادی رو دیدم که با دیدن موفقیت چند استارتاپ با این توهم که چون منم پول لازم رو دارم، وارد این حوزه میشم.
افراد زیادی که قریب به اتفاق عجله هم داشتن و هر چه زودتر می خواستن وارد این عرصه بشن.
هزینه های زیادی می کردند و از شرکت های نرم افزاری سیستم ها و برنامه های مشابه استارتاپ های موفق می خواستند.
بعدش هم به امید کسب درامد، تبلیغات سنگین میلیاردی انجام میدادن.
اما نهایتا در بهترین حالت ورشکستی منتظر بود و عده ای هم علاوه بر سرمایه اصلی با بدهکاری میدون رو خالی می کردن.
خاطرم هست زمانی که میشد با یک میلیارد تومن در مشهد ۲ واحد خونه خرید، این افراد ضرر های میلیاردی میدادن.
از همون زمان به خوبی یاد گرفتم به زور پول و تبلیغات نمیشه کسب درآمد کرد!
علاوه بر سرمایه مالی، به چیزای دیگه ای هم نیاز داریم.
البته الان دیگه مثل اون وقت ها تب استارتاپ داغ نیست و وضعیت کمی بهتر شده.
اما بازم پیدا میشه موارد مشابهی از جمله می تونم به بایا اشاره کنم.
احتمالا خیلی ها دیگه یادشون نمیاد. اما یه زمانی سیامک انصاری وقت و بی وقت از تلویزیون تبلیغ بایا رو می کرد.
![]()
هر طور شده، هر روز حداقل یم مطلب بنویس.
قطعا چیزای زیادی برای نوشتن میشه پیدا کرد.
![]()
رفتن به سمتی که ببینم مخاطب چی می خواد، آرامشم رو برای نوشتن ازم می گیره.
لذت نوشتن رو از من می گیره. دوست دارم آزاد باشم، برای خودم باشم.
این دیده شدن و مخاطب چیه که حتی لذت زندگی کردن رو از ما گرفته!؟
به محض اینکه غافل میشم، می بینم دارم برای مخاطب می نویسم، در حالی که اینجا رو زدم که فقط برای خودم باشم.
فقط چیزی که دوست دارم رو بگم. فارغ از اینکه مخاطبی باشه و بخونه یا خوشش بیاد.
![]()
ممنون که هستی و چای میریزم توی فنجانت.
چایی فقط با داشتن یه رفیق پایه، میچسبه 🙂
![]()
حتی این همه نوشتن هم نمیتونه آرومم کنه. کلی سوال بی جواب مونده توی سرم.
توی این برزخ که چی درست بود، چی غلط؟ چقدر راست بود، چقدر راست کج شده؟
اصلا این همهی حقیقت بود یا بازم یه بخشی از حقیقت مونده؟
قسمت بد اینجاست که دیگه اعتمادی نمونده که بخواد جوابهای احتمالی رو قبول کنه.
انگار این سوال ها تا ابد بی جواب خواهند بود!
![]()
به این دلیل بعضی از مطالب فقط عنوان دارند که توضیح دیگری ندارند.
بعضی از مطالب دیگر را هم نوشتهام تا بعدا سر فرصت تکمیل کنم.
خوبه باز همینجا یادآوری کنم، اینجا در تملک توست!
![]()
بهترین پارچه ها به ترتیب:
نخ پنبه، ویسکوز و در نهایت اسپان هست.
البته اسپان خیلی زودتر از بقیه پرز میده، اما به دلیل نازک بودن احساس خنکی بیشتری میده.
نخ پنبه خیلی خوب است، اما برای نگه داری و شستشو نیاز به مراقبت و توجه بیشتری دارد.
یه جنس دیگه هم داریم به اسم الیاف مصنوعی که اصلا پیشنهاد نمیشه!
تیشرت های رگال کو الیاف مصنوعی ندارند.
![]()