خدا رو شکر که هستی
![]()
عباس شکیبا، یک عدد وبلاگ نویس. در وبلاگم به موضوعات مختلف از تخصصی تا مطالب عمومی و گاهی شخصی مینویسیم.
وبلاگ نویسی قدیمی اهل مشهد، از حوالی سال ۱۳۹۰ ..
خدا رو شکر که هستی
![]()
هر وقت که میرسم به این سوال که چرا اینجام و دارم می نویسم، همیشه یک جواب واحد به ذهنم میرسه.
تو فقط بنویس و به بقیه اش کاری نداشته باش!
برنامه خاصی برای آینده ی اینجا ندارم، تنها چیزی که می دونم اینه که نوشتن آرومم میکنه.
رضایتم از زندگیام با نوشتن بیشتر میشه. تلاش میکنم توی نوشته هام خودم باشم.
چیزی رو بنویسم که خودم دوست دارم نوشته بشه، نه چیزی که مورد پسند مخاطب باشه.
درسته که داشتن مخاطب یه قسمت هایی از وجودمون رو سیراب می کنه.
اما فعلا بیشتر از اون تشنهی نوشتن هستم.
شاید دلیل اینکه خیلی دنبال مخاطب نیستم، این باشه که توی رگال کو به ۵ تا ۶ هزار مخاطب روزانه رسیدم.
شاید چون دیده شدم، دیگه یه جورایی از این حس که دیده بشم گذشتم.
الان که فکر میکنم می بینم برای رگال کو دنبال مخاطب های بیشتر و میلیونی هستم ولی برای اینجا نه.
اینجا یه جورایی حیاط خلوت من شده.
![]()
از وقتی در مورد عکاسی مطالعه داشتم، بهش علاقه مند شدم.
خیلی دوست دارم یه دوربین DSLR داشته باشم.
یه دوربین عکاسی کامپکت دارم ولی متاسفانه مود دستی نداره!
به پی سی وصل نمیشه و هنگام اتصال از راه دور به موبایل، فقط در مود Auto عکاسی می کنه.
فوکوسش هم خیلی جالب نیست و متناسب با کار من و نیازم نیست.
خلاصه اینکه به شدت در فکر خرید دوربین حرفهای هستم.
![]()
یه سری فایل صوتی دارم ( حوالی ۴۰۰ الی ۵۰۰ ساعت ) که می خوام فایل متنی شون رو هم داشته باشم.
هوش مصنوعی در این زمینه پیشرفت خوبی داشته، اما متاسفانه تعرفهی سایتهای مربوطه خیلی بالاست.
تایپ صوتی گوگل رو هم امتحان کردم ولی نتیجه رضایت بخش نیست.
دست آخر به این نتیجه رسیدم خودم کم کم تایپشون کنم!
درسته که زمانبره، اما میتونه برای گرفتن چیزای جدید تجربه ی خوبی باشه.
تازه سرعت تایپ ده انگشتی ام هم بیشتر میشه.
فقط باید صبور و شکیبا بود!
![]()
همیشه انتخاب من برای نوشتن، وبسایت شخصی بوده
انتخابم برای کسب و کار فروشگاه اختصاصی بوده
هیچوقت شبکههای اجتماعی رو قابل اعتماد ندونستم.
به جز اعتماد، توی شخصی سازی (ظاهر، رنگ، فونت و ..) هیچ امکانی در اختیارت نمیذارن.
اگر قصد ساخت امپراطوری دارید، جای درست بسازید، نه توی زمین قرضی!
![]()
بعضی وقتا اینقدر ایده میاد توی ذهنم که با خودم فکر می کنم چقدر عالی میشد اگر وسیله ای بود که میتونست افکار رو به متن تبدیل کنه.
حتی دیگه لازم نبود چیزی به زبان بیاری و حرف بزنی.
و بهتر هم میشد اگر کارای دیگه هم انجام می داد. مثلا متنی که تولید کرده رو توی اینستاگرام یا تلگرام یا هر کجای دیگه به بهش فکر می کنی، منتشر کنه.
یا بفرسته برای شخص خاصی و …
و عالیتر میشد همه این کارا بدون درگیر شدن دست، گوش و چشم ها انجام میشد.
فرض کنید در حال رانندگی هستید و همون لحظه قصد دارید چیزی رو گوگل کنید.
اون براتون انجام بده و شما حین رانندگی نتیجه رو بصورت تصویری ببینید.
تصاویری که با واقعیت تلفیق شدن، یه جور واقعیت افزوده.
![]()
یعنی الان ۱۵ سال می شد که می نوشتم ..
گاهی این فکر میاد سراغم و قبل از اینکه غصه بیاد سراغم به خودم میگم: حالا که گذشته و من کاری نکردم.
غصه خوردن هم باعث نمیشه گذشته تغییر کنه. به جاش آینده ات رو بساز.
اینجا بودنم هم به خاطر همینه که آینده رو بسازم.
در ثانی من هر وقت که نوشتم، خودم لذت بردم. همین قدر که با این فضا آشنا هستم و توش بودم، خدا رو شکر می کنم.
پ.ن: یک نفر پرسیده بود: اگه ادامه میدادی کجاها بودی؟ و خواسته بود مطلبی هم در این زمینه بنویسم.
هیچوقت جدی فکر نکردم، اما حتما در آینده ای نزدیک در موردش مینویسم.
![]()
بعضی وقتا این سوال رو ازم می پرسن و من هر بار با اشتیاق توضیح میدم که این رشته رو با تمام وجود داشتم و دارم.
همین الانم اگر شرایط مالی اجازه بده، یکی از دو گرایش نرم افزار یا هوش مصنوعی در مقطع ارشد ادامه میدم.
![]()
دارم کاراش رو انجام میدم که به امید خدا به زودی ۶۰ – ۷۰ مدل لباس زنانه جدید به رگال کو اضافه کنم.
![]()
الان از موتور سواری برگشتم. توی تابستون حال میده.
تو ذهنم هست که خودم امتحانش کنم، ولی هیچ وقت به موتور اعتماد نداشتم.
![]()