دسته‌ها
زنبور

برو دنبالش

زنبور از اتوبوس پیاده شد.

منم برای خداحافظی پیاده شدم. نفهمیدم چی شد که بعد از خداحافظی رفتم دنبالش!؟

وقتی زنبور متوجه شد، یکم تعلل کرد، بلکه منصرف بشم.

وقتی سماجتم رو دید، اومد نزدیک، با تشر و عصبانیت گفت: چرا میای دنبالم؟

حرفی نزدم چون حرفم رو با تعقیب کردنش زده بودم.

اون راز مگو در همون دیدار اول توسط من گفته شد، بی آنکه کلامی بر لب جاری بشه.

هر دو این را فهمیده بودیم.

Loading

از عباس شکیبا

عباس شکیبا، یک عدد وبلاگ نویس. در وبلاگم به موضوعات مختلف از تخصصی تا مطالب عمومی و گاهی شخصی مینویسیم.
وبلاگ نویسی قدیمی اهل مشهد، از حوالی سال ۱۳۹۰ ..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *