دسته‌ها
تولید محتوا و وبلاگ‌نویسی

چرا همه به بهانه ی بسته شدن سرویس بیان، دائما از روزهای اوج وبلاگنویسی می‌نویسند؟

همه دارند از آن روز‌های اوج می‌گویند. در ادامه توضیحی است به سوال مطرح شده در یکی از کامنت هاست.

✅ بله چون اون روزها خیلی خفن بودن! چون وبلاگ فارسی و کلا جامعه فارسی زبان از اونجا استارت خورد!
هر چیزی که الان در وب فارسی داریم از همونجا شروع شد. یه زمانی پیدا کردن یک کورس آموزشی، چند خط راهنمای فارسی در وب فارسی خیلی سخت بود.
تازه مسئله فقط وب فارسی نبود. بحث سر کلمه، جمله و پارگراف نبود!
در اون روزهای اوج ارتباطات زیادی هم شکل گرفت. توی شبکه های اجتماعی ندیدم ارتباطی مثل اون موقع شکل بگیره.
حتی توی تخصصی ترین پلتفرمها مثل لینکدین هم ندیدم.


تازه همه خاطره بازی رو دوست دارن. همه دوست دارن خاطرات خوش شون رو مرور کنند، به خصوص اگر جامعه ای از افراد هم زبان شکل بگیره.
شاید بعضی ها بگن وب فارسی با شبکه های اجتماعی هم داره رشد می‌کنه و بهتر میشه.
اما این حرف درست نیست. فرض کن میخوای یه گوشی بخری ، یا یه ماشین یا …
اولین جایی که برای تحقیق میری کجاست؟ بعید میدونم کسب توی شبکه های اجتماعی دنبال جواب باشه!
در حالی که گاها جواب های عالی توشون هستند. افرادی متخصص که جواب رو هم دادن.
ولی کی می‌تونه ازش استفاده کنه، فقط کسی که از قبل اون پیج رو داشته باشه و طرف رو بشناسه.
تا حالا فکر کردی چرا توی شبکه های اجتماعی محتواهای مفید کمتر دیده میشن؟
شبکه های اجتماعی ( همه شون) ذائقه مخاطب رو به سمت محتوای فان و کوتاه سوق داده.

کل دنیا قبول داره که در هیچ شبکه اجتماعی نمیشه محتوای درجه یک و مفید که آموزش یا مطلبی تخصصی باشه پیدا کرد.
اغلب محتوا ها پیتزایی هستند. اسلایس هایی بهتون تحویل داده میشه که در نهایت بعد از مصرف شما رو برای خرید پیتزای کامل اماده کنه
پیزایی که بیرون از شبکه های اجتماعی هستن.
این قضیه مربوط به ایرانم نیست کل دنیا همینطوره.
چند نفر یه شبکه اجتماعی مثل اینستاگرام رو برای یاد گیری یک تخصص انتخاب میکنه؟
پس اشاره به اون روزای اوج مهمه. یاداوری اش مهمه
چون وقتی تب نوشتن بالا بود، کلی از آدمای موفق فعلی روز و شب نوشتن و تمرین کردن و ارتباط گرفتن تا امروز وب فارسی در نقطه ایستاده باشه
کلی سایت و سرویس و گروه امدند، ماندند یا رفتند به هر حال استارتش از همان دوران اوج بود.
پس یادآوری اش، حسرت خوردن براش، حتی فخر فروشی براش که منم اون دوره بودم برای دوباره به اوج برگشتن کلمات فارسی لازم و واجبه
برای تربیت آدم های بزرگ، برای ساختن گروه های جدید، برای ارتباط جدید واجبه

❌احساس می‌کنم همین اشاره به سال‌های دور و ذکر تاریخ و نحوه اتصال به اینترنت، خودش به طریقی با اثبات حضور و یادآوری پیشکسوتی همراه است. شکل پوشیده و نا محسوسی از شو آف.

✅ فخر فروشی چه اشکالی داره؟ یا مثلا پیشکسوت بودن چه عیب و ایرادی داره؟
اصلا بذار شو اف کنیم. شو اف همیشه هم بد نیست. اگه ماشین زمان بسازی تا شو اف نکنی کسی با خبر نمیشه
بزرگترین مسأله و معمای علم رو حل کنی ولی شواف نکنی، کی با خبر میشه؟

بعلاوه شو آف کردن این روز ها که همزمان شده با بسته شدن بیان، یه واکنش عادی است. اهالی وبلاگستان که زمانی عضو جامعه ی بیان بودن، حالا با بسته شدن بیان، قصد دارن جامعه جدید شکل بدن.

جوامع از فصل مشترک آدم ها ایجاد میشه. برای وبلاگ نویسی چی بهتر از روزهای اوج؟

❌چه اهمیتی دارد، جدید یا قدیم. در همه وبلاگ هستند کسانی که سال‌های طولانی چیز نوشته‌اند، اما کل سبقه نوشته‌هایشان به اندازه یک پاراگراف ارزشمند نیست. اما تازه کارانی هم هستند که تنها با یک جمله پا به میدان گذاشته‌اند و همان یک جمله آن‌ها به شدت تاثیرگذار واقع شده است.

❌با کمی نا امیدی و بی‌اهمیتی نسبت به این ماجراها می‌شود آسوده خاطر روی تکه کاغذی هم نوشت و باقی مسائل را رها کرد.

❌انسان در میان پستانداران (جدای از پسرعموهایش) تنها جانور ناخن گِرد است که بیشتر از هر موجودی میل به چنگ زدن و تصاحب و حفظ دارد.

❌پرونده آن بیف‌ها و فحاشی‌ها و برتری‌جویی‌ها هم خیلی وقت است که بسته شده است.

❌اگر مسئله صرفا نوشتن باشد، با قلم و کاغد یا فایلی بر روی رایانه یا تلفن همراه شخصی حل می‌شود.

❌اما ارضای میل شخصی از مسیر دیده شدن و اشتراک گذاشتن هرچیز، وضعیت را پیچیده‌تر کرده است. و انکار شدنی نیست که همه‌مان با آن لذت درگیریم. فکر می‌کنم پوشکین گفته بود. «به خاطر دل خودم می‌نویسم و برای خاطر پول منتشر می‌کنم.» مسئله نفع است.

❌حالا یا مادی یا معنوی. اوج و فرودی وجود ندارد. در فرود آرزومند اوجیم و در اوج حسرتمند فرود. «رهاش کن بره رئیس.» فقط یک چیز ارزشمند است و آن هم قداست خود کلمه است.

❌اگر آن را در نظر بگیریم، کی و کجا دیگر مهم نیست. روی سنگ با زغال هم می‌شود نوشت.
✅ همه چیز در نهایت به دیده شدن ختم میشه. حتی اگر روی سنگ با زغال هم چیزی نوشته بشه، با این امید است که دیده بشه.
اگر قرار باشه نوشته ها دیده نشوند، اصلا چرا باید نوشته شوند؟

Loading

از عباس شکیبا

عباس شکیبا، یک عدد وبلاگ نویس. در وبلاگم به موضوعات مختلف از تخصصی تا مطالب عمومی و گاهی شخصی مینویسیم.
وبلاگ نویسی قدیمی اهل مشهد، از حوالی سال ۱۳۹۰ ..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *