همیشه نسبت به شبکه های اجتماعی مقاومت داشتم. عقیده دارم وقتی وارد این بازی بشی، هدفت، آرامش ات و حتی خودت را گم می کنی.
در این روز های قطعی اینترنت به یاد وبلاگ نویسی و سرویس های وبلاگدهی افتادم و سری زدم به سایت های وبلاگدهی که در حال حاضر با نت ملی باز می شوند.
تجربه وبلاگ نویسی من به اوایل دهه ۹۰ برمیگردد.
تقریبا تمام سرویس های وبلاگدهی را تجربه کردم.
از بلاگفا که اولین وبلاگم را در آن ساختم، بعدتر میهن بلاگ، پرشین بلاگ، رزبلاگ، لوکس بلاگ و بیان و …
خاطرات تلخ و شیرین زیادی در هر کدام داشتم، از دوستی ها، قهرها و آشتیها. از خاله بازی هایی مثل وبلاگت را خواندم تو هم بخوان! کامنت دادم تو هم کامنت بده و …
در بین تمام سرویسها و سایت های وبلاگدهی همیشه “بیان” با آدرس blog.ir ارزش و جایگاه خاصی برایم داشت.
در دورانی که هنوز شبکه اجتماعی مثل امروز وجود نداشت. در زمانی اینستاگرام، تلگرام، تویتر و … نبود. تب نوشتن و دیده شدن در وبلاگها داغ بود.
از کوچک تا بزرگ، از افراد آماتور با روزنوشت ها تا حرفه ای همه در تب و تاب نوشتن دیده شدن بودند.
در بین سرویسهای مختلف بیان همیشه جایگاه افراد حرفه ای تر بود. مطالب منتشر شده در بیان غالبا یک سر و گردن از بقیه مطالب بالاتر بود.
متاسفانه اخیرا بیان در بیانه ای اعلام کرده است این سرویس تعطیل خواهد شد.
از شنیدن این خبر مثل خیلی از بیانی هایی که هنوز در این سایت فعالیت میکردند ناراحت شدم.
خداحافظی کردن از سرویسی که بیش از ۱۵ سال باعث ایجاد دوستی های فراوانی شده است، قطعا برای کاربرانش سخت است.
پیشتر هم تجربه مشابهی در میهن بلاگ داشتم که آن هم خداحافظی سختی بود.
میدانم که مقدمه این مطلب طولانی شد اما دلم نیامد قدرشناسی خودم را نسبت به تیم بیان به زبان نیاورم.
به خصوص وقتی که فهمیدم تیم بیان در طی سال های اخیر برای سرپا نگهداشتن این سرویس قبول کرده اند ضررده باشند، ولی در راستای احساس مسئولیت نسبت به فارسی نویسی و خدمت به جامعه فارسی زبان همچنان به فعالیت خود ادامه دهند.
بعد از این مقدمه طولانی برویم سر اصل مطلب، یعنی اعتیاد به دیده شدن.
ماجرا از جایی شروع شد که وبلاگ نویسان لینک وبلاگ جدیدشان را منتشر میکردند. کنجکاو شدم تا سرویس جدید را امتحان کنم.
بلافاصله وبلاگ جدید را ساختم و اولین مطلب آزمایشی را نوشتم. طولی نکشید که اولین لایک و بازدید را گرفتم.
وقتی آن قلب سفید تو خالی زیر مطلب منتشر شده را قرمز و توپر دیدم، وسوسه ها شروع شد.
وسوسه ی دیده شدن باعث شده بود برای چند ثانیه فراموش کنم که این تجربه فقط یک کنجکاوی ساده است و تصمیم گرفتم فعالیتم را بیشتر کنم تا بیشتر دیده شوم.
بارها در همین وبلاگ گفته ام نداشتن مخاطب نعمتی است.
وقتی در شبکه های اجتماعی پستی منتشر میشود بلافاصله افرادی آن را میبینند، لایک میکنند یا نظرات خود را به اشتراک میگذارند.
همین پاداش کوچک اما سریع کافیست تا مغز اولین جایزه را دریافت کند و آرام آرام شما را به سمت اعتیاد بکشاند.
هر چقدر فاصله بین انتشار و دریافت بازخورد کمتر باشد، ولع ذهن برای ادامه بازی بیشتر میشود. تا جایی که خیلی زود اهداف اصلی را فراموش کرده و فقط بدنبال تولید محتوای بیشتر و پاداش بیشتر هستی.
اما اوضاع در وبلاگ و وبسایت متفاوت است. نوشتن در وبلاگ مثل کاشتن یک دانه است که برای رشد نیازمند زمان است.
در این زمان فقط وبلاگ شما رشد نمیکند بلکه همزمان با رشد وبلاگ و مخاطب تان، خود شما نیز رشد میکنید.
![]()