همه دارند از آن روزهای اوج میگویند. در ادامه توضیحی است به سوال مطرح شده در یکی از کامنت هاست.
![]()
عباس شکیبا، یک عدد وبلاگ نویس. در وبلاگم به موضوعات مختلف از تخصصی تا مطالب عمومی و گاهی شخصی مینویسیم.
وبلاگ نویسی قدیمی اهل مشهد، از حوالی سال ۱۳۹۰ ..
همه دارند از آن روزهای اوج میگویند. در ادامه توضیحی است به سوال مطرح شده در یکی از کامنت هاست.
![]()
برای نوشتن خیلی سخت گیر بودم.
![]()
با الگوریتم ها مشکل دارم
ولی بیشتر با بنده ی الگوریتم ها بودن مشکل دارم.
در دنیای فعلی الگوریتم ها احاطه مون کردن، ولی بنده ی الگوریتم شدن در نهایت خلاقیت رو ازمون می گیره.
![]()
چیز زیادی نمی خوام! شاید برای همینه که خلوتی اینجا رو به شلوغی جاهای دیگه ترجیح میدم.
![]()
آروم آروم و کم کم داستان زنبور، گربه، عروسک زنبور و ح رو مینویسنم
![]()
یه حس خاص و عجیبی بهش دارم.
خیلی از معنی اش خوشم میاد.
حتی الان که دارم بهش فکر میکنم حالم خوب میشه 🙃
![]()
خواندن/ورودی باعث نوشتن/خروجی میشود
![]()
در مورد شبکه های اجتماعی موافق این هستم که باید جایی بود که مخاطب هست.
مشکل من با شبکههای اجتماعی، الگوریتم هایی هستن که همزمان سلیقه و ذائقهی مخاطب رو تغییر میدن.
و هم تولید کننده محتوا رو به سمتی سوق میدن که برای جذب مخاطب بیشتر دست به هر کاری برنه.
![]()
در ادامه تمرین روزی 3 خط بنویس، تصمیم گرفتم در مورد دو واژه ی بُت و تغییر بنویسم.
![]()
اصلا شماره ای برای تماس نیست. اما اگر باشد هم چطور باید این همه حرف را گفت؟
![]()